خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و هجران سخن میگوید. شاعر از درد فراق و اشتیاق وصال معشوق مینالد و عشق را امری مباح و حتی قاتل عشاق توصیف میکند. او تشنهٔ وصال معشوق است و شبهای هجران را تاریک و روزهای وصل را روشن میداند. در نهایت، شاعر به معشوق میگوید که اگر مصلحت او در فراق است، آن را میپذیرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهٔ این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مرگ و فراق ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۲۰۷ - رام قتلی و ما علیه حباح
رام قتلی و ما علیه حباح
قتل عشاقه علیه مباح ۱
هر دلی کو اسیر عشقی شد
نیست او را دگر امید فلاح ۲
تشنه بادهٔ وصال توام
العطش یا حبیب هات الراح ۳
شب هجر تو جاعل الظلمات
روز وصل تو فالق الاصباح ۴
از می وصل تو صبوح و غسوق
مست و مخمور را غداه و رواح ۵
از نمکزار لعل شیرینت
آب حیوان همی برند ملاح ۶
با من آنکن که مصلحت دانی
که مرا در صلاح تست صلاح ۷
گر بسوزانیم ندارم باک
ورکشی خون من تراست مباح ۸
تو نهٔ قابل وصال ای فیض
گفتگو را بمان مکن الحاح ۹
قتل عشاقه علیه مباح ۱
هر دلی کو اسیر عشقی شد
نیست او را دگر امید فلاح ۲
تشنه بادهٔ وصال توام
العطش یا حبیب هات الراح ۳
شب هجر تو جاعل الظلمات
روز وصل تو فالق الاصباح ۴
از می وصل تو صبوح و غسوق
مست و مخمور را غداه و رواح ۵
از نمکزار لعل شیرینت
آب حیوان همی برند ملاح ۶
با من آنکن که مصلحت دانی
که مرا در صلاح تست صلاح ۷
گر بسوزانیم ندارم باک
ورکشی خون من تراست مباح ۸
تو نهٔ قابل وصال ای فیض
گفتگو را بمان مکن الحاح ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۶ - من و یاد خدا دگر همه هیچ
گوهر بعدی:غزل ۲۰۸ - یا ندیمی قم فان الدّیک صاح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.