دزدای به خانه رابعه رفت و دید مرغ صاحب واقعه خوابیده است. چادرش را برداشت اما راهی نیافت، پس آن را برگرداند. دوباره چادر را برداشت و باز هم راهی نیافت. وقتی چادر را برگرداند، در خانه ظاهر شد. دزد عاجز شد و هاتفی به او گفت که باید چادر را برگرداند، زیرا اگر دوستی در خواب مست است، دوستی دیگر بیدار است. اگر چادر را برنگردانی، باید مانند چادر باشی. هرچه داری برای اوست و دوستی تو سزاوار اوست. اگر خود را بیشتر دوست داری، پس دشمنی او را میدانی.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
الحكایة و التمثیل
خفته بود آن مرغ صاحب واقعه ۱
چادرش برداشت راه در نیافت
باز بنهاد و بسوی در شتافت ۲
بازبرداشت و بیامد ره ندید
باز چون بنهاد شد درگه پدید ۳
گشت عاجز هاتفیش آواز داد
گفت چادر باید این دم باز داد ۴
زانکه گر شد دوستی درخواب مست
دوستی دیگر چنین بیدار هست ۵
چادرش بنهی اگر در بایدت
ورنه بنشینی چو چادر بایدت ۶
هرچه هستت چون برای او بود
دوستی تو سزای او بود ۷
ور تو خود را دوستر داری ازو
دشمنی تو گر خبر داری ازو ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.