خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شخصیت متن از درد و بیقراری روح خود شکایت میکند و از خدا میخواهد که رنجهایش را ببیند و کمک کند. او باور دارد که خدا از همه چیز آگاه است و از او میخواهد که کاری کند تا بتواند تحمل کند. همچنین، از عشق و دلبستگیای که قلبش را ربوده گله میکند و آن را غیرقابل بخشش میداند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج روحی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
الحكایة و التمثیل
بیدلی بودست جانی بیقرار
سربرآوردی و گفتی زار زار ۱
کای خدا گر مینداند هیچکس
آنچه با من کردهٔ در هر نفس ۲
باری این دانم که تو دانی همه
پس بکن چیزی که بتوانی همه ۳
این چه با من میکنی در هر دمی
می براید از دلت آخر همی ۴
عزم جان داری ز من بربوده دل
اینچه کردی هرگزت نکنم بحل ۵
سربرآوردی و گفتی زار زار ۱
کای خدا گر مینداند هیچکس
آنچه با من کردهٔ در هر نفس ۲
باری این دانم که تو دانی همه
پس بکن چیزی که بتوانی همه ۳
این چه با من میکنی در هر دمی
می براید از دلت آخر همی ۴
عزم جان داری ز من بربوده دل
اینچه کردی هرگزت نکنم بحل ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:فی التمثیل
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.