در این متن، شاعر به توصیف فردی میپردازد که با غرور و تکبر در راهی حرکت میکند. سپس با مجنونی روبرو میشود که به او هشدار میدهد که از نجاستهایی که به او عرضه میشوند دوری کند. مجنون به او یادآوری میکند که آنچه امروز برایش نفرتانگیز است، ممکن است فردا برایش لذتبخش باشد. شاعر در ادامه به رفتارهای ناپسند و حیوانی برخی افراد اشاره میکند که نعمتهای پاک را آلوده میسازند و در عین حال به دنبال ریاست و قدرت هستند.
متن دارای مفاهیم انتقادی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی عبارات مانند 'میان خون و خلط آغشتگان' ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
الحكایة و التمثیل
بود در ره مبرزی پرداخته ۱
بینی آنجا باستین محکم گرفت
دامن دراعه را در هم گرفت ۲
بود مجنونی مگر در پیش راه
گفت بینی می مگیر اینجایگاه ۳
کاین نجاست زود زود ای بیخبر
پیش تو آرند وگویندت بخور ۴
میمگیر امروز ازو بینی فراز
زانکه این هم خوش خوری فردا بناز ۵
آنچه فردا قوت عشرت باشدت
زو چرا امروز نفرت باشدت ۶
ای میان خون و خلط آغشتگان
معدهٔ خود کرده گور کشتگان ۷
گاه همچون سگ زهم می بردرند
گه چو گرگان میکشند ومیخورند ۸
نعمتی طاهر نجاست میکنند
وانگهی عزم ریاست میکنند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.