خلاصه و ردهبندی سنی
15+
بوعلی طوسی از عشق آشفته بود و سخنان زیبا و ارزشمند میگفت. با گذشت زمان و نزدیک شدن به پایان عمر، افسوس خورد که سخنانش کوتاه شدهاند، زیرا شبِ پایان زندگی فرارسیده و دیگر فرصتی برای بیان حرفهای ناب نبود. او تأکید میکند که باید صبر کرد تا روزی برسد که شبِ پایانناپذیر نداشته باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند مرگ، عشق و صبر نیاز به بلوغ فکری دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد.
الحكایة و التمثیل
بوعلی طوسی ز عشق آشفته بود
همچو آب زر سخن میگفته بود ۱
عاقبت چون روز بس بیگاه شد
گفت دردا کاین سخن کوتاه شد ۲
زانکه روزی را که شب در پی بود
لایق این حرف هرگز کی بود ۳
صبر باید کرد تا روزی تمام
در رسد کانرا نباشد شب مدام ۴
همچو آب زر سخن میگفته بود ۱
عاقبت چون روز بس بیگاه شد
گفت دردا کاین سخن کوتاه شد ۲
زانکه روزی را که شب در پی بود
لایق این حرف هرگز کی بود ۳
صبر باید کرد تا روزی تمام
در رسد کانرا نباشد شب مدام ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحكایة و التمثیل
بعدی:بخش سیزدهم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.