خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این شعر، شاعر از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن میگوید. او از درد و رنجی که در طلب معشوق متحمل شده، شکایت میکند و از بیتوجهی معشوق به خود گلایه میکند. معشوق در پاسخ، شاعر را به سکوت و تحمل درد فرا میخواند و او را به دریا و صدف تشبیه میکند که باید در عشق غرق شود و گوهر وجود خود را حفظ کند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۰۲۲ - دی سحری بر گذری گفت مرا یار
دی سَحَریْ بَر گُذری گفت مرا یار
شیفته و بیخَبَری چند ازین کار؟ ۱
چهره من رَشکِ گُل و دیده خود را
کرده پُر از خونِ جِگَر در طَلَبِ خار؟ ۲
گفتم کِی پیشِ قَدَت سَروْ نِهالی
گفتم کی پیشِ رُخَت شمعِ فَلَکْ تار ۳
گفتم کِی زیر و زَبَر چَرخ و زمینَت
نیست عَجَب گَر بَر تو نیست مرا بار ۴
گفت مَنَم جان و دِلَت خیره چه باشی؟
دَم مَزَن و باش بَرِ سیم بَرَم زار ۵
گفتم کِی از دل و جانْ بُرده قَراری
نیست مرا تابِ سُکون گفت به یک بار ۶
قَطره دریایِ مَنی دَمْ چه زنی بیش؟
غَرقه شو و جانِ صَدَفْ پُر زِ گُهَر دار ۷
شیفته و بیخَبَری چند ازین کار؟ ۱
چهره من رَشکِ گُل و دیده خود را
کرده پُر از خونِ جِگَر در طَلَبِ خار؟ ۲
گفتم کِی پیشِ قَدَت سَروْ نِهالی
گفتم کی پیشِ رُخَت شمعِ فَلَکْ تار ۳
گفتم کِی زیر و زَبَر چَرخ و زمینَت
نیست عَجَب گَر بَر تو نیست مرا بار ۴
گفت مَنَم جان و دِلَت خیره چه باشی؟
دَم مَزَن و باش بَرِ سیم بَرَم زار ۵
گفتم کِی از دل و جانْ بُرده قَراری
نیست مرا تابِ سُکون گفت به یک بار ۶
قَطره دریایِ مَنی دَمْ چه زنی بیش؟
غَرقه شو و جانِ صَدَفْ پُر زِ گُهَر دار ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۲۱ - گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲۳ - اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.