خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن درباره عشق الهی و تأثیر آن بر جان انسان است. عشق قدیمی و جاودانه است و جان را به سوی خود میکشد. در این فرآیند، جان از خود فاصله میگیرد و به حقیقت عشق نزدیک میشود. این متن نشاندهنده آغاز سفر عرفانی و عشق حقیقی است که نهایت آن برای هیچکس قابل درک نیست.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۹۹۱ - عشق جانان مرا ز جان ببرید
عشقِ جانانْ مرا زِ جانْ بِبُرید
جانْ به عشق اَنْدَرون زِ خود بِرَهید ۱
زان که جانْ مُحْدَث است و عشقْ قدیم
هرگز این در وجود آن نرَسید ۲
عشقِ جانانْ چو سنگِ مِقْناطیس
جانِ ما را به قُربِ خویش کَشید ۳
بازْ جان را زِ خویشتن گُم کرد
جان چو گُم شُد وجودِ خویش بِدید ۴
بَعد از آن باز با خود آمد جان
دامِ عشق آمد و دَرو پیچید ۵
شَربَتی دادَش از حقیقتِ عشق
جُمله اِخْلاصها ازو بِرَمید ۶
این نشانِ بَدایَتِ عشق است
هیچ کَس در نِهایَتَش نَرَسید ۷
جانْ به عشق اَنْدَرون زِ خود بِرَهید ۱
زان که جانْ مُحْدَث است و عشقْ قدیم
هرگز این در وجود آن نرَسید ۲
عشقِ جانانْ چو سنگِ مِقْناطیس
جانِ ما را به قُربِ خویش کَشید ۳
بازْ جان را زِ خویشتن گُم کرد
جان چو گُم شُد وجودِ خویش بِدید ۴
بَعد از آن باز با خود آمد جان
دامِ عشق آمد و دَرو پیچید ۵
شَربَتی دادَش از حقیقتِ عشق
جُمله اِخْلاصها ازو بِرَمید ۶
این نشانِ بَدایَتِ عشق است
هیچ کَس در نِهایَتَش نَرَسید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹۰ - من بسازم ولیک کی شاید
گوهر بعدی:غزل ۹۹۲ - خسروانی که فتنه چینید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.