خلاصه و ردهبندی سنی
12+
شمع از وضعیت خود شکایت میکند که بدون سر و پا مانده، پای او در بند و سرش در آتش است. گاهی او را میکشند و گاهی میسوزانند و از خود میپرسد که آیا کسی سوختهتر و سرگشتهتر از او وجود دارد.
متن دارای مضامین عمیق و استعاری است که ممکن است برای کودکان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غمانگیز و تمثیلی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰ - شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پا
پای اندر بند و سر در آتش همه جا ۱
گاهم بکشند و گه بسوزند به درد
یک سوخته سرگشتهتر از من بنما ۲
پای اندر بند و سر در آتش همه جا ۱
گاهم بکشند و گه بسوزند به درد
یک سوخته سرگشتهتر از من بنما ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - شمع آمد و گفت: مانده در سوز و گداز
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.