خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از معشوق خود شکایت میکند که عهد و پیمانش را فراموش کرده است. معشوق در پاسخ میگوید که شاعر مانند شمعی است که تمام شب را میسوزد و با آمدن روز، کارش به پایان میرسد.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'شمع سوختن' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۰۴ - گفتم:جانا! عهد و قرارت این است
گفتم:جانا! عهد و قرارت این است
مینشمریم هیچ، شمارت این است ۱
گفتا که تو شمعی همه شب زار بسوز
چون روز درآید همه کارت این است ۲
مینشمریم هیچ، شمارت این است ۱
گفتا که تو شمعی همه شب زار بسوز
چون روز درآید همه کارت این است ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - در اشک خود از فرقت آن یار که بود
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - دل بی غم دلفروز نتوان آورد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.