خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیخوابی و اندوه خود میگوید، به گونهای که شب و روز برایش یکسان شده و زمان را تشخیص نمیدهد. او احساس میکند که این شب بسیار طولانی است و گویی روز هم به پایان شب کمک نمیکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند بیخوابی و اندوه نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی برای درک کامل دارد.
شماره ۴۳ - چندان که به ناله میگشایم لب را
چندان که به ناله میگشایم لب را
وز بیخوابی میشمرم کوکب را ۱
خود روز پدید نیست یا رب چه شب است
کامشب گویی روز فروشد شب را ۲
وز بیخوابی میشمرم کوکب را ۱
خود روز پدید نیست یا رب چه شب است
کامشب گویی روز فروشد شب را ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - دوش آمد و گفت: چند جانت سوزم
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - گر زلفِ بتم نیی تو ای شب بسر آی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.