خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از نادیده گرفته شدن و بیتوجهی دیگران نسبت به رنجها و سخنانش شکایت میکند و بیان میکند که اگر دیگران درد و رنج او را میدیدند، بیتفاوت نمیماندند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۹ - گر صبح شبی واقعهٔ من دیدی
گر صبح شبی واقعهٔ من دیدی
در پرده شدی پردهٔ من نَدْریدی ۱
ور دم نزدی یک سخنم نشنیدی
تا حشر دمش فرو شدی نَدْمیدی ۲
در پرده شدی پردهٔ من نَدْریدی ۱
ور دم نزدی یک سخنم نشنیدی
تا حشر دمش فرو شدی نَدْمیدی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - جانم به مرادِ دل رسیدست امشب
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - آن شب که بود وصال جان افروزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.