خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق عمیق و دردناکی میگوید که نه تنها دل و دینش را بر باد داده، بلکه حتی ذرهای گمان و یقین نیز برایش باقی نگذاشته است. او قصد داشته از این عشق دست بکشد، اما عشق به معشوق حتی این امکان را نیز از او گرفته است.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم عرفانی و ادبی در متن، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۸ - جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
جانا غم عشقت دل و دینم نگذاشت
یک ذرّه گمانم و یقینم نگذاشت ۱
گفتم که ز دستِ تو کنم بر سرْ خاک
خود عشقِ رخت فرا زمینم نگذاشت ۲
یک ذرّه گمانم و یقینم نگذاشت ۱
گفتم که ز دستِ تو کنم بر سرْ خاک
خود عشقِ رخت فرا زمینم نگذاشت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷ - ای زلفِ تو صد دامِ ستم افکنده
گوهر بعدی:شماره ۹ - زلف و رخِ تو که قصدِ جان دارندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.