خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن از خواب بیدار شدن و توجه به گذر زمان و فرصتهای از دست رفته سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی به نشانهها و هشدارها ابراز نگرانی میکند و از عشق به عنوان عاملی که ممکن است فرد را نادان جلوه دهد، یاد میکند. همچنین، به مقایسهای بین کسانی که فرصتها را غنیمت شمردهاند و کسانی که بیحرکت ماندهاند، اشاره میشود.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۵۶ - برجه ز خواب و بنگر نک روز روشن آمد
بَرجِه زِ خواب و بِنْگَر نَک روزِ روشن آمد
دلْ را زِ خواب بَرکَن هنگامِ رفتن آمد ۱
تا کِی اشارت آید تو ناشُنوده آری؟
تَرسَم که عشق گوید کین خواجه کودَن آمد ۲
رفتند خوشه چینانْ وین خوشه چین نِشَسته
کَزْ ثِقْل و از گِرانی چون تَلِّ خَرمَن آمد ۳
دلْ را زِ خواب بَرکَن هنگامِ رفتن آمد ۱
تا کِی اشارت آید تو ناشُنوده آری؟
تَرسَم که عشق گوید کین خواجه کودَن آمد ۲
رفتند خوشه چینانْ وین خوشه چین نِشَسته
کَزْ ثِقْل و از گِرانی چون تَلِّ خَرمَن آمد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۵۵ - عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
گوهر بعدی:غزل ۸۵۷ - گفتی که در چه کاری؟ با تو چه کار ماند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.