این متن به بیان حالات و احساسات درونی انسان میپردازد و از مفاهیمی مانند رنج، ذوق، و مستی صحبت میکند. در این شعر، شاعر از ناتوانی برخی افراد در درک زیباییها و لذتهای زندگی سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که برخی افراد به دلیل سنگدلی یا محدودیتهای ذهنی خود، قادر به درک عمیقتر و معنویتر زندگی نیستند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۸۴۶ - بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند
هر سنگْ دلْ دَرین رَهْ قَلْب از گُهَر نَدانَد ۱
هر عنکبوتِ جولَهْ در تار و پودِ آن چَهْ
از ذوقِ صَنْعَتِ خود ذوقِ دِگَر نَدانَد ۲
وان کو زِ چَهْ بَراُفْتَد در جام و ساغَر اُفْتَد
مَستیش در سَر اُفْتَد پا را زِ سَر نَدانَد ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.