این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از تجربههای روحانی و عرفانی خود سخن میگوید. او از رهایی از دامهای دنیوی، پاک شدن از آلودگیها، و رسیدن به حقیقت و جلال الهی صحبت میکند. شاعر از عشق الهی و رسیدن به معراج روحانی سخن میگوید و تأکید میکند که تنها با رهایی از خود و وابستگیهای دنیوی میتوان به این مقام رسید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۸۴۵ - مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
بِشْکَست دامها را بر لامَکان بَرآمَد ۱
از باده گِزافی شُد صافِ صافِ صافی
وَزْ دُردِ هر دو عالَم جوشید و بر سَر آمَد ۲
جان را چو شُست از گِل مِعْراج بَرشُد آن دل
آن جا چو کرد مَنْزِل آن جاشْ خوش تَر آمد ۳
در عالَمِ طَراوَت او یافت بَسْ حَلاوَت
وَزْ وَصْفِ لاله رویان رویَش مُزَعْفَر آمد ۴
زان ماه هر کِه مانَد وین نَقْش را نَخوانَد
در نَقْشِ دین بِمانَد وَاللّهْ که کافَر آمد ۵
زاوصافِ خود گُذشتم وَزْ خود بِرِهنه گشتم
زیرا بِرِهنگان را خورشیدْ زیور آمد ۶
اَللّهُ اَکْبَرِ تو خوش نیست با سَرِ تو
این سَر چو گشت قُربان اَللّهُ اَکْبَر آمد ۷
هر جانِ بامَلالَت دوراست ازین جَلالَت
چون عشقْ با مَلولی کَشتیّ و لَنْگَر آمد ۸
ای شَمسِ حَقِّ تبریز دلْ پیشِ آفتابَت
در کَم زَنیِّ مُطْلَق از ذَرّه کمتر آمد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.