خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این بیتها از غم و حیرتی که هر روز بر او وارد میشود سخن میگوید و بیان میکند که از دیدن وجوه مختلف زندگی، روحش به ستوه آمده و دیگر توان تحمل هیچچیز را ندارد.
محتوا دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، بیان غم و ناتوانی در تحمل زندگی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۸ - هر روز غمی به امتحانم آمد
هر روز غمی به امتحانم آمد
وز حیرت دل کار به جانم آمد ۱
از بس که وجوه مینماید جان را
بر هیچ فرو نمیتوانم آمد ۲
وز حیرت دل کار به جانم آمد ۱
از بس که وجوه مینماید جان را
بر هیچ فرو نمیتوانم آمد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - آن میخواهم که جایگاهی گیرم
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - دردا که ز خود بیخبرم باید مرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.