خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیخبری از خود و وجود دوگانگی در درونش سخن میگوید. او از این که گویی با خودش بیگانه است و در عین حال با دیگری آمده، تعجب میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹ - من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!
من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!
خود میباید خویشتنم، اینت عجب! ۱
با خود آیم با دگری آمدهام
گویی دگری است آنچه منم، اینت عجب! ۲
خود میباید خویشتنم، اینت عجب! ۱
با خود آیم با دگری آمدهام
گویی دگری است آنچه منم، اینت عجب! ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - زین پیش دم از سر جنون میزدهام
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - چون سنگ وجود لعل شد کانم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.