خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق (شمس تبریزی) سخن می‌گوید. او از مستی و عشق الهی، نور و جمال معشوق، و تأثیرات عمیق این عشق بر دل و ایمان سخن می‌گوید. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند کفر و ایمان، سنگ و گوهر، و نور و ظلمت اشاره می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند کفر و ایمان ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

غزل ۷۹۷ - زاول روز که مخموری مستان باشد

زَاوَّلِ روز که مَخْموریِ مَستان باشد
شیخ را ساغَرِ جانْ در کَفِ دَسْتان باشد ۱

پیشِ او ذَرّه صِفَت هر سَحَری رَقص کنیم
این چُنینْ عادتِ خورشیدپَرَستان باشد ۲

تا اَبَد این رُخِ خورشید سَحَر در سِحْر است
تا دلِ سنگ ازو لَعْلِ بَدَخشان باشد ۳

ای صَلاحِ دل و دین تو زِ بُرونِ جِهَتی
تا چُنین شش جِهَت از نورِ تو رَخشان باشد ۴

بَندهٔ عشقِ تو در عشقْ کجا سَرد شود؟
چون صَلاحِ دل و دین آتشِ سوزان باشد ۵

تو رِضایِ دلِ او جو اَگَرَت دلْ باید
دلِ او چون طَلَبَد آن کِه گِرانْ جان باشد؟ ۶

ای بَسْ ایمان که شود کُفر چو با او نَبُوَد
ای بسی کُفر که از دولَتَش ایمان باشد ۷

گُلْخَنی را چو بِبینی به دل و رویْ سیاه
هر چه از کانِ گُهَر گوید بُهْتان باشد ۸

شَمسِ تبریز تو سُلطانِ همه خوبانی
هم جَمالِ تو مَگَر یوسُفِ کَنْعان باشد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۹۶ - وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
گوهر بعدی:غزل ۷۹۸ - ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.