خلاصه و ردهبندی سنی
15+
در این شعر، توصیفی شاعرانه از لحظهای خاص ارائه شده است که در آن آفتاب مانند ستارگان میدرخشد و قطرات آب از دریا میریزد. سپس نگاه شاعر به خاکی که انسان از آن آفریده شده است معطوف میشود و از این خاک، انسانها جاری میشوند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای کودکان دشوار است. نوجوانان و بزرگسالان با دانش و تجربه بیشتر میتوانند به درک بهتری از این مفاهیم دست یابند.
شماره ۴۱ - آن روز که آفتاب انجم میریخت
آن روز که آفتاب انجم میریخت
صد عالم پر قطره ز قلزم میریخت ۱
ناگه به کلوخ آدم اندر نگریست
زان وقت ازان کلوخ مردم میریخت ۲
صد عالم پر قطره ز قلزم میریخت ۱
ناگه به کلوخ آدم اندر نگریست
زان وقت ازان کلوخ مردم میریخت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - هر چیز که آن ز نیستی در پیوست
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - گاهی ز نو و گه ز کهن میگویند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.