این متن شعری است که از عشق و شوریدگی سخن میگوید. شاعر خود را از گروهی میداند که به دنبال لذتهای معنوی و عشق حقیقی هستند، نه ثروت یا ظواهر دنیوی. او از سوزش عشق و تلاش برای رسیدن به حقیقت میگوید و بر این باور است که تنها کسانی که عشق را درک میکنند، میتوانند به حقیقت برسند. شاعر همچنین به ناامیدی و امید، و تأثیر عشق بر روح انسان اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و سوزش درونی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۷۸۵ - ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
وَ نه زان مُفْلِسکان که بُزِ لاغَر گیرند ۱
ما از آن سوختگانیم که از لَذَّتِ سوز
آبِ حیوان بِهِلَنْد و پِیِ آذر گیرند ۲
چو مَهْ از روزَنِ هر خانه که اَنْدَر تابیم
از ضیا شب صِفَتانْ جُمله رَهِ دَر گیرند ۳
ناامیدان که فَلَک ساغَرِ ایشان بِشِکَست
چو بِبینَند رُخِ ما طَرَب از سَر گیرند ۴
آن کِه زین جُرعه کَشَد جُمله جهانش نکُشَد
مَگَر او را به گِلیمْ از بَرِ ما بَر گیرند ۵
هر کِه او گرم شُد این جا نشود غِرّهٔ کَس
اَگَرَش سَرد مِزاجانْ همه در زَر گیرند ۶
دَر فروبَند و بِدِه باده که آن وَقت رَسید
زَردْرویانِ تو را که میِ اَحْمَر گیرند ۷
به یکی دست میِ خالصِ ایمان نوشَند
به یکی دستِ دِگَر پَرچَمِ کافَر گیرند ۸
آبْ ماییم به هر جا که بِگَردد چَرخی
عودْ ماییم به هر سور که مِجْمَر گیرند ۹
پَسِ این پَردهٔ اَزْرَق صَنَمیْ مَهْ روییست
که زِ نورِ رُخَش اَنْجُم همه زیور گیرند ۱۰
زِاحْتِراقات و زِ تَربیع و نُحوسَت بِرَهَند
اگر او را سَحَری گوشهٔ چادَر گیرند ۱۱
تو دو رای و دو دلیّ و دلِ صافْ آنها راست
که دلِ خود بِهِلَند و دِلِ دِلْبَر گیرند ۱۲
خَمُش ای عقلِ عُطارِد که دَرین مَجْلِسِ عشق
حَلْقهٔ زُهره ییانَت همه تَسْخَر گیرند ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.