این متن شعری است که به توصیف حالات مختلف افراد پس از عید میپردازد. زیرکان به دنبال سرمایهگذاری و کار میروند، عاشقان از همه چیز جز معشوق بیزار میشوند، فقها به تکرار درسها مشغول میشوند و همه از عشق و مستی نرگس معشوق دیوانه میشوند. شاعر همچنین به مقایسهای بین عاشقان و دیگران میپردازد و از قربانی شدن جان در راه معشوق سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قربانی شدن و دیوانگی ناشی از عشق ممکن است نیاز به بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۷۸۴ - عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
زیرکان از پِیِ سَرمایه به بازار شُدند ۱
عاشقان را چو همه پیشه و بازارْ تویی
عاشقان از جُزِ بازارِ تو بیزار شُدند ۲
سُفَها سویِ مَجالِس گِروِ فَرْج و گِلو
فُقَها سویِ مدارسْ پِیِ تکرار شُدند ۳
همه از سِلْسِلهٔ عشقِ تو دیوانه شُدند
همه از نَرگسِ مَخْمورِ تو خَمّار شُدند ۴
دست و پاشان تو شِکَستی چو نه پا مانْد و نه دست
پَر گُشادند و همه جعفرِ طَیّار شُدند ۵
صَدَقاتِ شَهِ ما حِصّهٔ درویشان است
عاشقانْ حِصّه بَرِ آن رُخ و رُخسار شُدند ۶
ما چو خورشیدپَرَستان همه صَحرا کوبیم
سایه جویانْ چو زَنانْ در پَسِ دیوار شُدند ۷
تو که در سایهٔ مَخلوقی و او دیواریست
وَرْنَه زآسیبِ اَجَل چون همه مُردار شُدند؟ ۸
جانْ چه کار آید اگر پیشِ تو قُربان نشود؟
جانْ کُنون شُد که چو منصور سویِ دار شُدند ۹
همه سوگند بِخورده که دِگَر دَم نزنند
مَست گشتند صَبوحی سویِ گفتار شُدند ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.