خلاصه و ردهبندی سنی
15+
متن درباره فردی به نام بوالفش چغانی است که به او گفتهاند چرا خر نمیراند. وقتی خورشید غروب میکند و تاریکی میآید، او نیز مانند خورشید که ناپدید میشود، در دشت باقی میماند. در پایان، خطاب به شنونده گفته میشود که او نیز در دشت خوابیده و خر نمیراند و آفتابش غروب کرده است.
متن دارای مفاهیم تمثیلی و انتقادی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
الحکایه و التمثیل
شنودم حال بوالفش چغانی
که گفتندش چرا خر می نرانی ۱
که چون خورشید روشن روی درگشت
بتاریکی فرو مانی درین دشت ۲
تو هم ای برده اندر دشت خوابت
نراندی خر فرو شد آفتابت ۳
که گفتندش چرا خر می نرانی ۱
که چون خورشید روشن روی درگشت
بتاریکی فرو مانی درین دشت ۲
تو هم ای برده اندر دشت خوابت
نراندی خر فرو شد آفتابت ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحکایه و التمثیل
بعدی:بخش هشتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.