خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن به زیبایی و عشق الهی و عرفانی می‌پردازد. در آن از مفاهیمی مانند عشق، عقل، جنون، و زیبایی صحبت می‌شود. شاعر از عشق به عنوان نیرویی فراتر از عقل یاد می‌کند و بیان می‌کند که در عشق، عقل جایگاهی ندارد. همچنین، از زیبایی و جذابیت عشق الهی و عرفانی سخن می‌گوید و از شخصیت‌های اساطیری و عرفانی مانند لیلی و مجنون، یوسف و زلیخا استفاده می‌کند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۷۲۴ - گرمابهٔ دهر جان فزا بود‌

گَرمابهٔ دَهْر جانْ فَزا بود‌
زیرا که دَرو پَریِّ ما بود ۱

مَر پَریان را زِ حیرتِ او‌
هر گوشه مَقال و ماجَرا بود ۲

عقل است چراغِ ماجَراها‌
آن جا هُش و عقلْ از کجا بود؟ ۳

در صَرصَرِ عشقْ عقل پَشَّه‌ست‌
آن جا چه مَجالِ عقل‌ها بود؟ ۴

از احمد پا کَشید جِبْریل‌
از سِدره سَفَر چو ماوَرا بود ۵

گفتا که بِسوزَم اَرْ بیایم‌
کان سو همه عشق بُد وَلا بود ۶

تَعظیم و مُواصَلَت دو ضِدَّند‌
در فُسْحَتِ وَصلْ آن هَبا بود ۷

آن جا لیلی شُده‌ست مَجنون‌
زیرا که جُنونْ هزار تا بود ۸

آن جا حُسنی نِقاب بُگْشود‌
پیراهَنِ حُسن‌ها قَبا بود ۹

یوسُف در عشقْ بُد زُلَیخا‌
نی زُهره و چَنگ و نی نَوا بود ۱۰

وان نافِخِ صورْ مانده بی‌روح‌
کان جا جُزِ روحِ دوست لا بود ۱۱

در بَحر گُریخت این مَقالات‌
زیرا هنگامِ آشنا بود ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۲۳ - ساقی برخیز کان مه آمد‌
گوهر بعدی:غزل ۷۲۵ - کس با چو تو یار راز گوید؟‌
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.