در این متن شاعر از دیدن ماه در آسمان سحرگاهی سخن میگوید و احساسات خود را در مواجهه با این پدیده توصیف میکند. او ماه را به عنوان نمادی از زیبایی و عظمت میبیند و احساس میکند که وجودش در این زیبایی حل شده است. سپس به توصیف بحر وجود و کفهای آن میپردازد که هر کدام به شکلهای مختلفی درآمدهاند. در نهایت، شاعر از ناتوانی خود در درک کامل این مفاهیم عمیق سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۴۹ - بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
از چَرخْ فرود آمد و در ما نِگَران شُد ۱
چون باز که بِرْبایَد مُرغی به گَهِ صید
بِرْبود مرا آن مَهْ و بر چَرخْ دَوان شُد ۲
در خود چو نَظَر کردم خود را بِنَدیدم
زیرا که در آن مَهْ تَنَم از لُطفْ چو جان شُد ۳
در جانْ چو سَفَر کردم جُز ماه ندیدم
تا سِرِّ تَجَلّیِّ اَزَل جُمله بیان شُد ۴
نُه چَرخِ فَلَک جُمله در آن ماه فرو شُد
کَشتیِّ وجودم همه در بَحرْ نَهان شُد ۵
آن بَحْر بِزَد موج و خِرَد باز بَرآمَد
وآوازه دَراَفْکَند چُنین گشت و چُنان شُد ۶
آن بَحْر کَفی کرد و به هر پاره از آن کَف
نَقْشی زِ فُلان آمد و جسمی زِ فُلان شُد ۷
هر پاره کَفِ جسم کَزان بَحْرْ نشان یافت
در حالْ گُدازید و در آن بَحرْ رَوان شُد ۸
بیدولَتِ مَخْدومی شَمسُ الْحَقِ تبریز
نی ماهْ توان دیدن و نی بَحرْ توان شُد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.