خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این گفتوگوی شاعرانه، شخصی به دل خود میگوید که در بلا افتادهاست و دل پاسخ میدهد که از این وضعیت راضی است. سپس شخص پیشنهاد درمان میدهد و دل او را دیوانهای میخواند که به دنبال درمان است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۱۹۳۸ - گفتم که دلا تو در بلا افتادی
گفتم که دلا تو در بلا افتادی
گفتا که خوشم تو به کجا افتادی ۱
گفتم که دماغ دوا باید، گفت
دیوانه توئی که در دوا افتادی ۲
گفتا که خوشم تو به کجا افتادی ۱
گفتم که دماغ دوا باید، گفت
دیوانه توئی که در دوا افتادی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۹۳۷ - گفتم که چونی مها خوشی محزونی
گوهر بعدی:رباعی ۱۹۳۹ - گفتم که کدامست طریق هستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.