خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از از دست دادن داراییهایش میگوید. ابتدا ده سکه طلا داشت که با براقی (احتمالاً اسب یا وسیله نقلیه) به دست آورد، اما آن نیز از او گرفته شد و چیزی برایش باقی نماند، مگر چهار سکه.
متن دارای مفاهیم مالی و عرفانی است که برای درک عمیقتر، به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، ممکن است اصطلاحات و استعارههای به کار رفته برای کودکان و نوجوانان کمسنتر نامفهوم باشد.
رباعی ۱۸۸۹ - زان ماه چهارده که بود اشراقی
زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی ۱
آن نیز ببرد از من تا هیچ شدم
ار ده ببرد چهار ماند باقی ۲
گشتم زر ده دهی من از براقی ۱
آن نیز ببرد از من تا هیچ شدم
ار ده ببرد چهار ماند باقی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۸۸۸ - روزی به خرابات گذر میکردی
گوهر بعدی:رباعی ۱۸۹۰ - زاهد بودم ترانه گویم کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.