خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شخصی به دیدار یار خود میرود، اما یار به او میگوید که مست است و نباید وارد شود. شخص ادعا میکند که مست نیست، اما یار همچنان اصرار دارد که او در همان حالتی که هست بماند و برود.
این متن یک شعر کلاسیک است که دارای مفاهیم عاشقانه و مناظرهای است. درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد، بنابراین برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است.
رباعی ۱۸۸۴ - رفتم بر یار از سر سر دستی
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی ۱
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی ۲
گفتا ز درم برو که این دم مستی ۱
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۸۸۳ - دی مست بدی دلا و چست و سفری
گوهر بعدی:رباعی ۱۸۸۵ - رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.