خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و سودای جانافزای خود میگوید و حالتی آواره و بیقرار در شهر تن خود را توصیف میکند که هر روز به منزلی و هر شب به جایی میرود.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری ممکن است برای سنین پایینتر نامناسب باشد.
رباعی ۱۸۲۸ - جانم دارد ز عشق جانافزائی
جانم دارد ز عشق جانافزائی
از سوداها لطیفتر سودائی ۱
وز شهر تنم چو لولیان آواره است
هر روز به منزلی و هر شب جائی ۲
از سوداها لطیفتر سودائی ۱
وز شهر تنم چو لولیان آواره است
هر روز به منزلی و هر شب جائی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۸۲۷ - جان روز چو مار است به شب چون ماهی
گوهر بعدی:رباعی ۱۸۲۹ - چشمان خمار و روی رخشان داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.