خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از احساس بینام و نشانی و بیکیفی خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق، او را بیقرار و سرگردان کرده است. او جستوجوی آرامش میکند اما به جایی نمیرسد و همچون روحی سرگردان باقی میماند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و انتزاعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، درک ظرافتهای ادبی و عرفانی این متن به بلوغ فکری نیاز دارد.
رباعی ۱۸۱۰ - بینام و نشان چون دل و جانم کردی
بینام و نشان چون دل و جانم کردی
بیکیف طرب دست زنانم کردی ۱
گفتم به کجا روم که جان را جانیست
بیجا و روان همچو روانم کردی ۲
بیکیف طرب دست زنانم کردی ۱
گفتم به کجا روم که جان را جانیست
بیجا و روان همچو روانم کردی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۸۰۹ - پیش آی خیال او که شوری داری
گوهر بعدی:رباعی ۱۸۱۱ - پیوسته مها عزم سفر میداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.