خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن بیانگر عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق و دین اوست. شاعر از گم شدن در عشق و نیستی در هستی سخن میگوید و بیان میکند که تمام جهان در برابر عشق معشوق برایش بیارزش است. او شمس تبریزی را به عنوان فخر اولیا و یاسین خود میستاید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۳۰ - گم شدن در گم شدن دین من است
گُم شدن در گُم شدنْ دینِ من است
نیستی در هستْ آیینِ من است ۱
تا پیاده میرَوَم در کویِ دوست
سَبْز خِنْگِ چَرخْ در زینِ من است ۲
چون به یک دَمْ صد جهان واپَس کُنم
بِنْگَرَم گامِ نَخُستینِ من است ۳
من چرا گِردِ جهان گردم چو دوست
در میانِ جانِ شیرینِ من است؟ ۴
شَمسِ تبریزی که فَخْرِ اولیاست
سینِ دَندانهاشْ یاسینِ من است ۵
نیستی در هستْ آیینِ من است ۱
تا پیاده میرَوَم در کویِ دوست
سَبْز خِنْگِ چَرخْ در زینِ من است ۲
چون به یک دَمْ صد جهان واپَس کُنم
بِنْگَرَم گامِ نَخُستینِ من است ۳
من چرا گِردِ جهان گردم چو دوست
در میانِ جانِ شیرینِ من است؟ ۴
شَمسِ تبریزی که فَخْرِ اولیاست
سینِ دَندانهاشْ یاسینِ من است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۹ - عاشقی و بیوفایی کار ماست
گوهر بعدی:غزل ۴۳۱ - عشوهٔ دشمن بخوردی عاقبت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.