خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری است که از مخاطب میخواهد تا با نوشیدن شراب، به حالت روحانی و معنوی برسد و از دنیای مادی فاصله بگیرد. شعر به مفاهیمی مانند رهایی از هوش و حواس معمولی، ورود به اسرار معنوی، و تجربههای روحانی اشاره میکند. همچنین، از مخاطب میخواهد تا سکوت پیشه کند و به حالت خموشی برسد تا به صید معنوی دست یابد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و معنوی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و حالتهای روحانی ناشی از آن، ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۴۰۴ - هله ای آن که بخوردی سحری باده، که نوشت
هَله ای آن کِه بِخوردی سَحَری باده، که نوشَت
هَله پیش آ که بگویم سُخَنِ رازْ به گوشَت ۱
میِ روح آمد نادر، رو از آن هم بِچَش آخِر
که به یک جُرعه بِپَرَّد همه طَرّاری و هوشَت ۲
چو ازین هوش بِرَستی، به مُساقات و به مَستی
دَهَدَت صد هُشِ دیگر، کَرَمِ باده فروشَت ۳
چو در اسرار دَرآیی، کُنَدَت روحْ سَقایی
به فَلَک غُلْغُله اُفْتَد، زِ هیاهوی و خُروشَت ۴
بِسِتان بادۀ دیگر، جُز ازان اَحْمَر و اَصْفَر
کُنَدَت خواجۀ مَعنی، بِرهانَد زِ نُقوشَت ۵
دَهَد آن کانِ مَلاحَت، قَدَحی وَقتِ صَباحَت
بِهْ ازان صد قَدَحِ میْ، که بِخوردی شبِ دوشَت ۶
تو اگر هایْ نگوییّ و اگر هویْ نگویی
همه اَمْوات و جَمادات بِجوشَند زِ جوشَت ۷
چو در آن حَلْقه بِگُنجی، زَبَرِ مَعدن و گَنجی
هَوَسِ کَسْب بِیُفتَد زِ دلِ مَکْسَبه کوشَت ۸
تو کِه از شرِّ اَعادی، به دو صد چاه فُتادی
بِرَهانید به آخِر، کَرَمِ مَظْلَمه پوشَت ۹
همه آهنگِ لِقا کُن، خَمُش و صید رَها کُن
به خَموشیْت مُیَسَّر شود این صیدِ وُحوشَت ۱۰
تو دَهان را چو بِبَندی، خَمُشی را بِپَسَندی
کَشِش و جَذْبِ نَدیمان، نگُذارَند خَموشَت ۱۱
هَله پیش آ که بگویم سُخَنِ رازْ به گوشَت ۱
میِ روح آمد نادر، رو از آن هم بِچَش آخِر
که به یک جُرعه بِپَرَّد همه طَرّاری و هوشَت ۲
چو ازین هوش بِرَستی، به مُساقات و به مَستی
دَهَدَت صد هُشِ دیگر، کَرَمِ باده فروشَت ۳
چو در اسرار دَرآیی، کُنَدَت روحْ سَقایی
به فَلَک غُلْغُله اُفْتَد، زِ هیاهوی و خُروشَت ۴
بِسِتان بادۀ دیگر، جُز ازان اَحْمَر و اَصْفَر
کُنَدَت خواجۀ مَعنی، بِرهانَد زِ نُقوشَت ۵
دَهَد آن کانِ مَلاحَت، قَدَحی وَقتِ صَباحَت
بِهْ ازان صد قَدَحِ میْ، که بِخوردی شبِ دوشَت ۶
تو اگر هایْ نگوییّ و اگر هویْ نگویی
همه اَمْوات و جَمادات بِجوشَند زِ جوشَت ۷
چو در آن حَلْقه بِگُنجی، زَبَرِ مَعدن و گَنجی
هَوَسِ کَسْب بِیُفتَد زِ دلِ مَکْسَبه کوشَت ۸
تو کِه از شرِّ اَعادی، به دو صد چاه فُتادی
بِرَهانید به آخِر، کَرَمِ مَظْلَمه پوشَت ۹
همه آهنگِ لِقا کُن، خَمُش و صید رَها کُن
به خَموشیْت مُیَسَّر شود این صیدِ وُحوشَت ۱۰
تو دَهان را چو بِبَندی، خَمُشی را بِپَسَندی
کَشِش و جَذْبِ نَدیمان، نگُذارَند خَموشَت ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۳ - گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست، نیست
گوهر بعدی:غزل ۴۰۵ - به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.