خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر به عشق و وابستگی خود به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز به جز معشوق برای او اهمیت ندارد. شاعر همچنین به ناتوانی خود در برابر عشق و ترس از هرگونه تغییر در رابطه اشاره میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۴۰۳ - گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست، نیست
گَر تو پِنْداری به حُسنِ تو نگاری هست، نیست
وَرْ تو پِنْداری مرا بیتو قَراری هست، نیست ۱
وَرْ تو گویی چرخ میگردد به کارِ نیک و بَد
چَرخ را جُز خِدمَتِ خاکِ تو کاری هست؟ نیست ۲
سالها شُد که بیرونِ دَرَت چون حَلْقهایم
بر دَرِ تو حَلقه بودن هیچ عاری هست؟ نیست ۳
بر دَرِ اندیشه تَرسان گشتهایم از هر خیال
خواجه را این جا خیالی هست؟ آری، هست؟ نیست ۴
ای دلِ جاسوسِ من، در پیشِ کیکاووسِ من
جُز صَلاحُ الدّین زِ دلها هوشیاری هست؟ نیست ۵
وَرْ تو پِنْداری مرا بیتو قَراری هست، نیست ۱
وَرْ تو گویی چرخ میگردد به کارِ نیک و بَد
چَرخ را جُز خِدمَتِ خاکِ تو کاری هست؟ نیست ۲
سالها شُد که بیرونِ دَرَت چون حَلْقهایم
بر دَرِ تو حَلقه بودن هیچ عاری هست؟ نیست ۳
بر دَرِ اندیشه تَرسان گشتهایم از هر خیال
خواجه را این جا خیالی هست؟ آری، هست؟ نیست ۴
ای دلِ جاسوسِ من، در پیشِ کیکاووسِ من
جُز صَلاحُ الدّین زِ دلها هوشیاری هست؟ نیست ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۲ - نقش بند جان که جانها جانب او مایل است
گوهر بعدی:غزل ۴۰۴ - هله ای آن که بخوردی سحری باده، که نوشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.