خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از یاری سخن میگوید که عقلها را شکار میکرد و کوهها در برابر او بیقرار بودند. شاعر از او میپرسد که چرا موهایش را کوتاه کرده است و یار پاسخ میدهد که سرش بسیار درگیر کار بوده است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۵۰۷ - آن یار که عقلها شکارش میشد
آن یار که عقلها شکارش میشد
وان یار که کوه بیقرارش میشد ۱
گفتم که سر زلف بریدی گفتا
بسیار سر اندر سر کارش میشد ۲
وان یار که کوه بیقرارش میشد ۱
گفتم که سر زلف بریدی گفتا
بسیار سر اندر سر کارش میشد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۵۰۶ - آن یار که از طبیب دل برباید
گوهر بعدی:رباعی ۵۰۸ - آهو بدود چو در پیش سگ بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.