خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از انتخابهای خود در زندگی سخن میگوید. او از خوردن برخی غذاها و انجام برخی کارها اجتناب میکند و به جای آن، چیزهایی را انتخاب میکند که برایش مفید و ارزشمند هستند. شاعر به عشق، قناعت و انتخابهای درست در زندگی تأکید دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مفاهیم عشق، قناعت و انتخابهای درست در زندگی ارتباط برقرار کنند.
غزل ۳۷۲ - من سر نخورم، که سر گران است
من سَر نَخورَم، که سَر گِران است
پاچه نَخورَم، که استخوان است ۱
بِریان نَخورَم، که هم زیان ست
من نور خورَم، که قوتِ جان است ۲
من سَر نَخوهَم، که باکُلاهَند
من زَر نَخوهَم، که بازخواهند ۳
من خَر نَخوهَم، که بَندَ کاهَند
من کَبْک خورَم، که صید شاهند ۴
بالا نَپَرَم، نه لَکْ لَکَم من
کَس را نَگزَم، که نی سَگَم من ۵
لَنگی نکُنم، نه بَدتَکَم من
که عاشقِ روی اَیْبَکم من ۶
تُرشی نکُنم، نه سِرکهاَم من
پُرنَم نَشَوم، نه بِرکهاَم من ۷
سَرکَش نَشَوم، نه عَکّهاَم من
قانع بِزیَم، که مکّهاَم من ۸
دَستارِ مرا گِرو نَهادی
یک کوزه مُثَلَّثَم ندادی ۹
اِنْصاف بِدِه عَوانْ نژادی
ما را کم نیست هیچ شادی ۱۰
سالارِ دِهیّ و خواجه دِهْ
آن باده که گفته ای به من دِهْ ۱۱
وَرْ دَفْع دَهی تو و بُرون جِهْ
در کُسِّ زنانِ خویشتن نهْ ۱۲
من عشق خورَم که خوشگُوارست
ذوقِ دَهَنست و نَشْوِ جان است ۱۳
خوردم زِ ثَرید و پاچه یک چند
از پاچه سَرِ مرا زیانست ۱۴
زین پس سَرِ پاچه نیست ما را
ما را و کسی که اهلِ خوان است ۱۵
پاچه نَخورَم، که استخوان است ۱
بِریان نَخورَم، که هم زیان ست
من نور خورَم، که قوتِ جان است ۲
من سَر نَخوهَم، که باکُلاهَند
من زَر نَخوهَم، که بازخواهند ۳
من خَر نَخوهَم، که بَندَ کاهَند
من کَبْک خورَم، که صید شاهند ۴
بالا نَپَرَم، نه لَکْ لَکَم من
کَس را نَگزَم، که نی سَگَم من ۵
لَنگی نکُنم، نه بَدتَکَم من
که عاشقِ روی اَیْبَکم من ۶
تُرشی نکُنم، نه سِرکهاَم من
پُرنَم نَشَوم، نه بِرکهاَم من ۷
سَرکَش نَشَوم، نه عَکّهاَم من
قانع بِزیَم، که مکّهاَم من ۸
دَستارِ مرا گِرو نَهادی
یک کوزه مُثَلَّثَم ندادی ۹
اِنْصاف بِدِه عَوانْ نژادی
ما را کم نیست هیچ شادی ۱۰
سالارِ دِهیّ و خواجه دِهْ
آن باده که گفته ای به من دِهْ ۱۱
وَرْ دَفْع دَهی تو و بُرون جِهْ
در کُسِّ زنانِ خویشتن نهْ ۱۲
من عشق خورَم که خوشگُوارست
ذوقِ دَهَنست و نَشْوِ جان است ۱۳
خوردم زِ ثَرید و پاچه یک چند
از پاچه سَرِ مرا زیانست ۱۴
زین پس سَرِ پاچه نیست ما را
ما را و کسی که اهلِ خوان است ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۱ - گر جام سپهر زهرپیماست
گوهر بعدی:غزل ۳۷۳ - گر مینکند لبم بیانت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.