خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شخصی به من نزدیک شد و فکر کرد در دستم طلا دارم، اما وقتی فهمید طلایی در کار نیست، وفا را رها کرد. از حلقه گوش او چنین برداشت میکنم که جایی که طلا باشد، گوش هم باید باشد (یعنی فقط به دنبال منافع مادی است).
متن دارای مفاهیم انتزاعی و انتقادی درباره رفتارهای مادیگرایانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره و زبان ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۱۱۶ - آمد بر من چو در کفم زر پنداشت
آمد بر من چو در کفم زر پنداشت
چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت ۱
از حلقهٔ گوش او چنین پندارم
کانجا که زر است گوش میباید داشت ۲
چون دید که زر نیست وفا را بگذاشت ۱
از حلقهٔ گوش او چنین پندارم
کانجا که زر است گوش میباید داشت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۱۵ - آسوده کسی که در کم و بیشی نیست
گوهر بعدی:رباعی ۱۱۷ - آن آتش ساده که ترا خورد و بکاست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.