خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از معشوق خود گلایه میکند که راه وصال را به روی او بسته و حتی یک بوسه نیز به او نداده است. معشوق ادعا میکند که شاعر هرگز چیزی از او نخواسته، اما شاعر پاسخ میدهد که اگر چیزی بخواهد، معشوق به او نخواهد داد.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن مناسب نباشد. همچنین درک کامل معانی و احساسات شعر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
رباعی ۱۸۱ - روزی به سرای وصل راهم ندهی
روزی به سرای وصل راهم ندهی
یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی ۱
گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ
گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی ۲
یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی ۱
گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ
گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۸۰ - گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟
گوهر بعدی:رباعی ۱۸۲ - در صورت آدم ار فرشتست تویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.