خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و شیدایی سخن میگوید. او از عشق به عنوان آتشی که خاموش نمیشود و از شراب عشق که جان و تن را مست و خراب میکند، یاد میکند. شاعر همچنین از خورشیدرویی به نام شمس دین تبریزی یاد میکند که دلها را مانند ابر به دنبال خود میکشاند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند شراب و آتش، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۱۰ - بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
بازآمد آن مَهی که نَدیدَش فَلَک به خواب
آوَرْد آتشی که نمیرد به هیچ آب ۱
بِنْگَر به خانهً تَن و بِنْگَر به جانِ من
از جامِ عشقِ او شُده این مَست و آن خراب ۲
میرِ شرابخانه چو شُد با دِلَم حَریف
خونَم شراب گشت زِ عشق و دِلَم کباب ۳
چون دیده پُر شود زِ خیالَش نِدا رَسَد
اَحْسَنْت ای پیاله و شاباش ای شراب ۴
دریایِ عشق را دلِ من دید ناگهان
از من بِجَست در وِی و گفتا مرا بیاب ۵
خورشیدِرویِ مَفْخَرِ تبریز شَمسِ دین
اَنْدَر پِیاَش دوان شُده دلهایِ چون سَحاب ۶
آوَرْد آتشی که نمیرد به هیچ آب ۱
بِنْگَر به خانهً تَن و بِنْگَر به جانِ من
از جامِ عشقِ او شُده این مَست و آن خراب ۲
میرِ شرابخانه چو شُد با دِلَم حَریف
خونَم شراب گشت زِ عشق و دِلَم کباب ۳
چون دیده پُر شود زِ خیالَش نِدا رَسَد
اَحْسَنْت ای پیاله و شاباش ای شراب ۴
دریایِ عشق را دلِ من دید ناگهان
از من بِجَست در وِی و گفتا مرا بیاب ۵
خورشیدِرویِ مَفْخَرِ تبریز شَمسِ دین
اَنْدَر پِیاَش دوان شُده دلهایِ چون سَحاب ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۹ - واجب کند، چو عشق مرا کرد دل خراب
گوهر بعدی:غزل ۳۱۱ - زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.