خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن با دل خود گفتوگویی دارد. ابتدا به دل میگوید که از عشق آن زیباروی دوری کند، اما دل پاسخ میدهد که دیر بیدار شدهای و اکنون که عشق را پذیرفتهای، دیگر سخن گفتن سودی ندارد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'خر' و 'رسن' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
رباعی ۴۴۲ - با دل گفتم گرد بلا میپویی
با دل گفتم گرد بلا میپویی
بنشین که نه مرد عشق آن مهرویی ۱
دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی
خر جست و رسن برد کنون میگویی ۲
بنشین که نه مرد عشق آن مهرویی ۱
دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی
خر جست و رسن برد کنون میگویی ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۴۴۱ - ای محنت هجر بر دلم سرنایی
گوهر بعدی:رباعی ۴۴۳ - صورتگر فطرت ننگارد چو تویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.