خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن درباره فردی است که با وجود ارتباط با خدا و جایگاه بالا، به طور ناگهانی با مرگ روبرو میشود. شاعر از مرگ تمجید میکند و برای آن آرزوی جاودانگی دارد.
مفاهیم عمیق مانند مرگ، تقدیر و ارتباط با خدا نیاز به درک و بلوغ فکری دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد. همچنین ممکن است برای کودکان قابل درک یا مناسب نباشد.
رباعی ۱۰۴ - جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد
جوهر که ز ایزدش همی نامد یاد
وز مرتبه آفتاب را بار نداد ۱
از مرگ به یک تپانچه در خاک افتاد
احسنت ای مرگ هرگزت مرگ مباد ۲
وز مرتبه آفتاب را بار نداد ۱
از مرگ به یک تپانچه در خاک افتاد
احسنت ای مرگ هرگزت مرگ مباد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۱۰۳ - دادم به امید روزگاری بر باد
گوهر بعدی:رباعی ۱۰۵ - با هرکه زبان چرخ رازی بگشاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.