خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و فلسفی درباره‌ی بی‌قراری و پریشانی دل و جان می‌پردازد. شاعر از بی‌پایانی بیابان و ناآرامی درون خود سخن می‌گوید و به دنبال یافتن هویت و معنای واقعی خود در میان نقش‌ها و صورت‌های جهان است. او از اسرار پنهان و رازهای ناگفته‌ی زندگی می‌پرسد و به دنبال درک عمیق‌تری از وجود خود و جهان اطراف است. در نهایت، شاعر به ستایش جمال شهنشاه و سلطان می‌پردازد و از صلاح حق و دین سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۹ - کرانی ندارد بیابان ما

کَرانی ندارد بیابانِ ما
قَراری ندارد دل و جانِ ما ۱

جهان در جهانْ نَقْش و صورت گرفت
کدام است ازین نَقْش‌ها آنِ ما؟ ۲

چو در رَه بِبینی بُریده سَری
که غَلْطان رَوَد سویِ میدانِ ما ۳

از او پُرس، ازو پُرسْ اسرارِ ما
کَزو بِشْنَوی سِرِّ پنهانِ ما ۴

چه بودی که یک گوش پیدا شُدی
حَریفِ زبان‌های مُرغانِ ما ۵

چه بودی که یک مُرغْ پَرّان شُدی
بَرو طوقِ سِرِّ سُلَیمانِ ما ۶

چه گویم؟ چه دانم؟ که این داستان
فُزون است از حَدّ و امکانِ ما ۷

چگونه زَنَم دَم که هر دَم به دَم
پَریشان تَر است این پَریشانِ ما؟ ۸

چه کَبکان و بازان، سِتان می‌پَرَند
میانِ هوایِ کُهِسْتانِ ما ۹

میانِ هوایی که هفتُم هواست
که بر اوجِ آن است ایوانِ ما ۱۰

از این داستان بُگْذر از من مَپُرس
که دَرهَم شِکَسته‌ست دَسْتانِ ما ۱۱

صَلاحُ اَلْحَق و دین نِمایَد تو را
جَمالِ شَهَنشاه و سُلطانِ ما ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۸ - هله ای کیا، نفسی بیا
گوهر بعدی:غزل ۲۴۰ - تو جان و جهانی کریما مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.