خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلبستگی سخن میگوید و از حال و هوای عاشقانه و احساسات عمیق خود مینالد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دلش صحبت میکند و از دیگران میخواهد که به او قدحی شراب بدهند تا دلش به سوی آسمان پرواز کند. در نهایت، شاعر از سخن گفتن بیش از حد خودداری میکند و اعلام میکند که دل و جانش فدای معشوق است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۸ - هله ای کیا، نفسی بیا
هَله ای کیا، نَفَسی بیا
دَرِ عیش را سَره بَرگُشا ۱
این فُلان چه شُد؟ آن فُلان چه شُد؟
نَبُوَد مرا سَرِ ماجَرا ۲
نَهِلَد کسی سَرِ زُلفِ او
نَرَهَد دلی زِ چُنین لِقا ۳
نکُند کسی زِ خوشی سَفَر
نَرَوَد کسی زِ چُنین سَرا ۴
بِهِل این همه، بِدِه آن قَدَح
که شَنیدهاَم، کَرَمِ شما ۵
قَدَحی که آن، پَرِ دل شود
بِپَرَد دِلَم به سویِ سَما ۶
خَمُش این نَفَس، دَمِ دل مَزَن
که فِدایِ تو، دل و جانِ ما ۷
دَرِ عیش را سَره بَرگُشا ۱
این فُلان چه شُد؟ آن فُلان چه شُد؟
نَبُوَد مرا سَرِ ماجَرا ۲
نَهِلَد کسی سَرِ زُلفِ او
نَرَهَد دلی زِ چُنین لِقا ۳
نکُند کسی زِ خوشی سَفَر
نَرَوَد کسی زِ چُنین سَرا ۴
بِهِل این همه، بِدِه آن قَدَح
که شَنیدهاَم، کَرَمِ شما ۵
قَدَحی که آن، پَرِ دل شود
بِپَرَد دِلَم به سویِ سَما ۶
خَمُش این نَفَس، دَمِ دل مَزَن
که فِدایِ تو، دل و جانِ ما ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۷ - یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
گوهر بعدی:غزل ۲۳۹ - کرانی ندارد بیابان ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.