این متن عرفانی از مولانا جلالالدین رومی است که به مفاهیمی مانند عشق، عرفان، وحدت وجود، و مستی معنوی اشاره دارد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی الهی یاد میکند که جهان را به حرکت درمیآورد و انسان را به سمت حقیقت رهنمون میسازد. او همچنین از مستی معنوی و رهایی از خودیِ دنیوی سخن میگوید و مخاطب را به شنیدن حرفهایش و نوشیدن بادهی جان دعوت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی معنوی و رهایی از خودی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۲۰۴ - سر به گریبان در است، صوفی اسرار را
تا چه بَرآرَد زِ غَیب، عاقِبَتِ کار را ۱
میْ که به خُمِّ حَق است، رازِ دِلَش مُطْلَق است
لیک بَرو هم دِق است، عاشقِ بیدار را ۲
آبْ چو خاکی بُدِه، باد درآتش شده
عشق به هم بَرزَده، خیمهٔ این چار را ۳
عشق که چادرکَشان، در پِیِ آن سَرخوشان
بر فَلَکِ بی نشان، نور دَهَد نار را ۴
حَلقهٔ این دَر مَزَن، لافِ قَلَنْدَر مَزَن
مُرغ نهیی، پَر مَزَن، قیر مَگو قار را ۵
حرفِ مرا گوش کُن، بادهٔ جانْ نوش کُن
بیخود و بیهوش کُن، خاطِرِ هُشیار را ۶
پیش زِ نفی وجود، خانهٔ خَمّار بود
قبلهٔ خود ساز زود، آن دَر و دیوار را ۷
مَست شود نیک مَست، از می جامِ اَلَسْت
پُر کُن از میْ پَرَست، خانهٔ خَمّار را ۸
دادِ خداوندِ دین شَمسِ حَق است این، بِبین
ای شُده تبریزْچین، آن رُخِ گُلْنار را ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.