خلاصه و رده‌بندی سنی 15+

شاعر در این متن از رسیدن به جوی وفا و دیدن صنمی روح‌افزا سخن می‌گوید. او به توصیف سپاهیان آن صنم می‌پردازد که مانند خورشیدپرستان بی‌سر و پا هستند. سپس به آیه‌ای از قرآن اشاره می‌کند که درباره زنی قدرتمند و مالک همه چیز است. در ادامه، شاعر از پریدن خود به سوی شهر سبا مانند هدهد می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اشارات قرآنی و مفاهیم عمیق فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً از سن 15 سالگی به بعد در افراد شکل می‌گیرد.

مشاهده کامل

غزل ۱۸۴ - من رسیدم به لب جوی وفا

من رَسیدم به لَبِ جویِ وَفا
دیدم آن جا صَنَمی روح فَزا ۱

سِپَهِ او همه خورشیدپَرَست
هَمچو خورشید همه بی‌سَر و پا ۲

بِشْنو از آیَتِ قرآنِ مَجید
گَر تو باور نکُنی قولِ مَرا ۳

قَدْ وَجَدْتُ امْرَاَةً تَمْلِکُهُمْ
اُوْتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها ۴

چون که خورشید نِمودی رُخِ خود
سَجده دادیش چو سایه همه را ۵

من چو هُدهُد بِپَریدم به هوا
تا رَسیدم به دَرِ شهرِ سَبا ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۳ - ای دل رفته ز جا، بازمیا
گوهر بعدی:غزل ۱۸۵ - از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.