این متن شعری است که از مخاطب میخواهد با وجود سختیها و موانع، به سوی عشق و حقیقت حرکت کند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای مختلف، مانند یوسف در چاه، شیر در برابر سگها، و مس به زر تبدیلشونده، مخاطب را به تلاش و پایداری دعوت میکند. همچنین، تأکید بر این است که ارزش واقعی در درون انسان است و نه در ظواهر مادی.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک و تفسیر شود.
غزل ۱۷۹ - گر تو عودی سوی این مجمر بیا
وَرْ بِرانَنْدَت زِ بام، از دَر بیا ۱
یوسُفی از چاه و زندانْ چاره نیست
سویِ زَهرِ قَهر، چون شِکَّر بیا ۲
گُفتَنَت اَلله اَکْبَر رَسمی است
گَر تو آنِ اَکبَری، اَکبَر بیا ۳
چون میِ اَحْمَر سَگان هم میخورَند
گَر تو شیری، چون میِ اَحْمَر بیا ۴
زَر چه جویی؟ مِسِّ خود را زَر بِساز
گَر نباشد زَر، تو سیمین بَر بیا ۵
اَغْنیا خُشک و فقیرانْ چَشمْ تَر
عاشقا بیشکلِ خُشک و تَر بیا ۶
گَر صِفَتهایِ مَلَک را مَحرَمی
چون مَلَک بیماده و بینَر بیا ۷
وَرْ صِفاتِ دل گرفتی در سَفَر
هَمچو دلْ بیپا بیا، بیسَر بیا ۸
چون لَبِ لَعْلَش صَلایی میدَهَد
گَر نهیی چون خاره و مَرمَر بیا ۹
چون زِ شَمسُ الدّین جهان پُرنور شُد
سویِ تبریز آ دِلا بر سَر بیا ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.