این متن یک شعر طنز و هجوآمیز است که در آن شاعر به انتقاد از فردی به نام رشید میپردازد. شاعر رشید را به دلیل کمهوشی، بیسوادی و سخنان بیمعنی مورد تمسخر قرار میدهد. همچنین، شاعر به مقایسهای بین خود و رشید پرداخته و برتری خود را در شعر و ادب نشان میدهد. در بخشی از شعر، شاعر به گفتوگویی خیالی بین بوزنه و رشم اشاره میکند که جنبهای طنزآمیز دارد.
این متن دارای واژگان و مفاهیم پیچیده ادبی و طنز هجوآمیز است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی عبارات ممکن است حاوی کنایهها یا انتقادهای تند باشد که مناسب گروههای سنی پایین نیست.
شمارهٔ ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواط
پری به پوست همی دان که بس گران جانی ۱
گه شناس قبول از دبور بیخبری
گه تمیز قبل از دبر نمیدانی ۲
سخنت را نه عبارت لطیف و نه معنی
عروس زشت و حلی دون و لاف لامانی ۳
زنی به سخره برآمد به بام گلخن و گفت
که دور چشم بد از کاخ من به ویرانی ۴
سخنت بلخی و معنیش گیر خوارزمی
ز بلخی آخر تفسیر این سخن دانی ۵
گرفتمت که هزاران متاع ازین سان هست
کدام حیله کنی تا فروخت بتوانی ۶
حدیث بوزنه خواندی و رشم گرد ناو
چو طیره گشت کفایت ده خراسانی ۷
چه گفت بوزنه را گفت: کون دریده زنا
برای رشم فروشیت کو زبان دانی ۸
زبان بران زمانه به گشتناند، مگوی
که در زمانه منم همزبان خاقانی ۹
سقاطههای تو آن است و شعر من این است
به تو چه مانم؟ ویحک به من چه میمانی ۱۰
قیاس خویش به من کردن احمقی باشد
که ابن اربدی امروز تو نه حسانی ۱۱
دلیل حمق تو طعن تو در سنائی بس
که احمقی است سر کردههای شیطانی ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.