خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که بار دیگر خود را نشان دهد تا عاشقان را شیدا کند و جهان را دگرگون سازد. شاعر از تأثیرات شگفت‌انگیز معشوق بر طبیعت و انسان‌ها سخن می‌گوید و زیبایی او را با عناصر طبیعی مانند ماه و آسمان مقایسه می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۷۱ - چون نمایی آن رخ گلرنگ را

چون نِمایی آن رُخِ گُلْرَنگ را
از طَرَب در چَرخ آری، سنگ را ۱

بارِ دیگر سَر بُرون کُن از حِجاب
از برایِ عاشقانِ دَنگ را ۲

تا که دانش گُم کُند مَر راه را
تا که عاقل بِشْکَنَد فَرهنگ را ۳

تا که آب از عَکسِ تو گوهر شود
تا که آتش واهِلَد مَر جنگ را ۴

من نخواهم ماه را با حُسنِ تو
وان دو سه قِنْدیلَکِ آوَنگ را ۵

من نگویم آیِنِه با رویِ تو
آسْمانِ کُهنهْ پُر زَنگ را ۶

دَردَمیدی، وافَریدی باز تو
شکلِ دیگر این جهانِ تَنگ را ۷

در هوایِ چَشمِ چون مِرّیخِ او
ساز دِهْ ای زُهره باز آن چَنگ را ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۰ - تا به شب ای عارف شیرین نوا
گوهر بعدی:غزل ۱۷۲ - در میان عاشقان عاقل مبا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.