شاعر در این شعر از عشق نافرجام و درد دل خود میگوید. او بیان میکند که عشقش به کسی که سنگدل است، باعث رنج و اشک او شده است. شاعر از آزمون دل خسته شده و احساس میکند که دلش مانند پیلهای است که خود را در کفن پیچیده است. او از این که عشقش باعث نابودی خودش شده، اظهار تأسف میکند و در پایان میپرسد که این دل دیگر از خاقانی چه میخواهد، جز اینکه او را با محنت بیازماید.
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و روانشناختی مانند عشق نافرجام، رنج و نابودی است که ممکن است برای مخاطبان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۷ - دروغ است آنکه گوید این که در سنگ
فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت ۱
دل او هست سنگین پس چه معنی
که عشق او عقیق از اشک من ساخت ۲
من از دل آزمائی دست شستم
که او در زلف آن دلبر وطن ساخت ۳
به کرم پیله میماند دل من
که خود را هم به فعل خود کفن ساخت ۴
کنون دل انده دل میخورد زانک
هلاک خویشتن هم خویشتن ساخت ۵
ز خاقانی چه خواهد دیگر این دل
جز آن کورا به محنت ممتحن ساخت ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.