این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از ساقی میخواهد شراب معنوی (لامکان) را به او بدهد تا از قید و بندهای دنیوی رها شود و به حقیقت وجودی خود دست یابد. شاعر از ساقی میخواهد که او را سرمست و روانه کند تا بتواند از محدودیتهای جسم و جان فراتر رود و به وحدت وجود برسد. او همچنین از ساقی میخواهد که عیببینان را کور و غیبدانان را بینا کند تا تفاوتهای ظاهری از بین برود و همه به وحدت برسند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند وحدت وجود، رهایی از قید و بندهای دنیوی و رسیدن به حقیقت وجودی، معمولاً برای مخاطبان جوانتر که هنوز تجربههای زندگی کمتری دارند، قابل درک نیست.
غزل ۱۲۴ - ساقی تو شراب لامکان را
آن نام و نشانِ بینشان را ۱
بِفْزا که فَزایشِ رَوانی
سَرمَست و رَوانه کُن رَوان را ۲
یک بارِ دِگَر بیا دَرآموز
ساقی گشتنْ تو ساقیان را ۳
چون چَشمه بِجوش از دلِ سَنگ
بِشْکَن تو سَبویِ جسم و جان را ۴
عِشرَت دِهْ عاشقانِ میْ را
حَسرَت دِهْ طالِبانِ نان را ۵
نان مِعْماریست حَبْسِ تَن را
میْ بارانیست باغِ جان را ۶
بَستم سَرِ سُفره زمین را
بُگشا سَرِ خُمّ آسْمان را ۷
بَربَند دو چَشمِ عیب بین را
بُگْشایْ دو چَشمِ غَیب دان را ۸
تا مَسجد و بُتکَده نَمانَد
تا نَشْناسیم این و آن را ۹
خاموش که آن جهانِ خاموش
در بانگ دَرآرَد این جهان را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.