این متن بیانگر عشق و فداکاری عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از رنجها و طعنههایی که به خاطر معشوق متحمل شده سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بر این زخمها و رنجها بخشایش داشته باشد. همچنین، شاعر به دشمنان اشاره میکند و میگوید که حرفهای آنان ارزشی ندارد. در نهایت، شاعر معشوق را به عنوان آفتاب همه خوبیها توصیف میکند و بیان میکند که بدون او همه چیز زیان است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و زخم و دشمنی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۱۱ - برای تو فدا کردیم جانها
کَشیده بَهرِ تو زَخمِ زبانها ۱
شَنیده طَعْنههای همچو آتش
رَسیده تیرِ کاری زان کَمانها ۲
اگر دل را بُرون آریم پیشَت
بِبَخشایی بر آن پُرخونْ نشانها ۳
اگر دشمن تو را از من بَدی گفت
مَها دشمن چه گوید جُز چُنانها؟ ۴
بیا ای آفتابِ جُمله خوبان
که در لُطفِ تو خندد لَعْلِ کانها ۵
که بیتو سودِ ما جُمله زیانست
که گردد سود با بودَت زیانها ۶
گُمانِ او بَسَسْتَش زَهرِ قاتل
که در قندِ تو دارد بَدگُمانها ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.