خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی و معنوی است که به ستایش خداوند و بیان عظمت و جلال او میپردازد. شاعر از زیباییهای طبیعت و قدرت الهی سخن میگوید و به مفاهیمی مانند عشق، نور، شر، شور، و جلال الهی اشاره میکند. همچنین، متن به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند وحدت وجود و ارتباط انسان با خدا میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آنها را به درستی درک و تحلیل کرد.
غزل ۹۲ - زهی باغ زهی باغ که بشکفت ز بالا
زِهی باغ زِهی باغ که بِشْکُفت زِ بالا
زِهی قَدْر و زِهی بَدْر تَبارَک وَ تَعالی’ ۱
زِهی فَرّ زِهی نور زِهی شَرّ زِهی شور
زِهی گوهر مَنْثور زِهی پُشت و تَوَلّا ۲
زِهی مُلْک زِهی مال زِهی قالْ زِهی حال
زِهی پَرّ و زِهی بال بر اَفْلاکِ تَجَلّی’ ۳
چو جان سِلّسِلهها را بِدَرَّد به حَرونی
چه ذَاالنّون چه مَجنون چه لیلیّ و چه لیلا ۴
عَلَمهایِ الهی زِ پَسِ کوه بَرآمَد
چه سُلطان و چه خاقان چه والیّ و چه والا ۵
چه پیش آمد جان را که پَس انداخت جهان را
بِزَن گَردنِ آن را که بگوید که تَسَلّا ۶
چو بیواسطه جَبّار بِپَرْوَرد جهان را
چه ناقوس چه ناموس چه اَهْلا و چه سَهْلا ۷
گَر اَجْزایِ زمینی وََگَر روحِ اَمینی
چو آن حال بِبینی بِگو جَلَّ جَلالا ۸
گَر افلاک نباشد به خدا باک نباشد
دلْ غَمناک نباشد مَکُن بانگ و عَلالا ۹
فروپوش فروپوش نه بِخْروش نه بِفْروش
تویی بادهی مدهوش یکی لحظه بِپالا ۱۰
تو کَرباسی و قَصّار تو انگوری و عَصّار
بِپالا و بِیَفشار ولی دست مَیالا ۱۱
خَمُش باش خَمُش باش دَرین مَجْمَعِ اوباش
مَگو فاش مَگو فاش ز مولیّ و زِ مولا ۱۲
زِهی قَدْر و زِهی بَدْر تَبارَک وَ تَعالی’ ۱
زِهی فَرّ زِهی نور زِهی شَرّ زِهی شور
زِهی گوهر مَنْثور زِهی پُشت و تَوَلّا ۲
زِهی مُلْک زِهی مال زِهی قالْ زِهی حال
زِهی پَرّ و زِهی بال بر اَفْلاکِ تَجَلّی’ ۳
چو جان سِلّسِلهها را بِدَرَّد به حَرونی
چه ذَاالنّون چه مَجنون چه لیلیّ و چه لیلا ۴
عَلَمهایِ الهی زِ پَسِ کوه بَرآمَد
چه سُلطان و چه خاقان چه والیّ و چه والا ۵
چه پیش آمد جان را که پَس انداخت جهان را
بِزَن گَردنِ آن را که بگوید که تَسَلّا ۶
چو بیواسطه جَبّار بِپَرْوَرد جهان را
چه ناقوس چه ناموس چه اَهْلا و چه سَهْلا ۷
گَر اَجْزایِ زمینی وََگَر روحِ اَمینی
چو آن حال بِبینی بِگو جَلَّ جَلالا ۸
گَر افلاک نباشد به خدا باک نباشد
دلْ غَمناک نباشد مَکُن بانگ و عَلالا ۹
فروپوش فروپوش نه بِخْروش نه بِفْروش
تویی بادهی مدهوش یکی لحظه بِپالا ۱۰
تو کَرباسی و قَصّار تو انگوری و عَصّار
بِپالا و بِیَفشار ولی دست مَیالا ۱۱
خَمُش باش خَمُش باش دَرین مَجْمَعِ اوباش
مَگو فاش مَگو فاش ز مولیّ و زِ مولا ۱۲
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۱ - در آب فکن ساقی، بط زادهٔ آبی را
گوهر بعدی:غزل ۹۳ - میندیش، میندیش، که اندیشه گریها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.